X
تبلیغات
صومعه سرا،دیارنیلوفروابریشم - صنایع دستی در صومعه سرا

 

گليم

گليم زير اندازي است که بيش تر روستاييان و كوچندگان از آن استفاده مي كردند و چون همانند نمد جزء اقلام اساسي زندگي مردمان هر منطقه محسوب مي شد ، از منشاء پيدايش آن اطلاعاتي دردست نيست . يافته هاي كشف شده حاكي از آن است كه عده اي بسيار قبل از مهاجرت آريايي ها در جنوب كناره  درياي خزر اقامت داشته و با مهارت مبادرت به بافتن گليم مي نمودند .در اين باره نوشته اند : « با اطمينان مي توان گفت كه گیــلان در بافت گليــم يك مركز نخستين محسوب مي شده ولي تعییـن  زمــان دقيق آن به آساني ميسر نيست» (هال ،ص14) كشفيات و اطلاعات موجود دركتب كهن هم چون حدود العالم  وجود گليم را از قرن چهارم هجري به بعد درگيلان تائيد مي كند. هيچ نمونه اي از این اعصار دردسترس نيست و تنها مي توان به بافت هاي دوره هاي اخير (دهه هاي پنجاه به بعد) اشاره داشت كه مركزيت اصلي آن را درناحيه  غرب گيلان مي دانند . بر اساس باور گليم بافان و متخصصان ، طرح و نقش گليم درغرب به ويژه تالش متاثر از گليم هاي تركي و قفقازي و عشاير شاهسون – از توليد كنندگان عمده  گليم در این اعصار – است « تالش ها اكثراً ترك نژادند و تاثير دست بافته هاي قفقاز درگليم هاي آن ها مشاهده مي شود . گليم هاي آن ها به خاطر بافت هاي چاكدار روشن و شاد و نگاره هاي تزييني كنگره دار و لوزي شكل شهرت بسيار دارد. حاشيه ها باريك و با طرح و ريشه ها گيس بافت يا گره دار ساده است » (هال ،ص 206) .  تاثير پذيري از نقوش عشايرشاهسون و قفقاز ازدهه هاي چهل و پنجاه درغرب گيلان ترديد ناپذير است . اين به سبب روي آوردن مجدد گليم بافان غرب به اين صنعت به جهت واردات گليم به اين منطقه است و وجود گليم بافي قبل از تاثيرپذيري از عشاير به طور پراكنده براي مصارف شخصي كه قدمتي ديرينه دارند و استفاده از نقوش نياكان به شيوه  موروثي ، نشان دهنده  آن است كه درگيلان گليم و نقوش به كار رفته در آن به شكل تقليدي وجود نداشته ، بلكه هويتي مستقل و خاص منطقه داشته است . با گذشت اعصار و فناپذيري پشم تمايل مردم براي استفاده از فرش ها موجب شد تا گليم اعتبار خود را در شهرها از دست بدهد و به روستاهاي كوه نشين محدود گردد ، البته دراين ميان نقوش و رنگ‌آميزي آن اصالت خود را از دست نداد و در فرش ها و چادر شب ها متجلي گرديد . در هر حال ، در غرب گيلان آميختگي نوع بافت و نقوش گليم عشاير شاهسون ، قفقاز و .. با فرهنگ بومي و محلي تالش ، به اوج رسيد ، به طوري كه نقوش مورد استفاده به مشخصه اي تبديل شد تا كارشناسان گليم از روي همين حاشيه ها  كه اغلب به رنگ هاي آبي ، زرد و يا قرمز يكدست و يا نقش ونگاري از گل و ستاره و حيوانات است  آن را مختص گیلانیان  بدانند. قريب به اتفاق اين نقوش برگرفته از چادرشب هاي شرق گيلان است كه با رنگ هاي تند و شاد درهم آميخته اند و تابلوي زيبايي را به نمايش مي گذارند  . اين نقوش انتزاعي عبارت اند از : ترنج لوزي ، نقش لوزي ، نقش سماور ، نقش بوته اي ، نقش انگوري ، رنگين كمان ، نقش آينه ، شكارگاه ، نقش ترنج ، لوزي بوته اي ، لوزي پروانه اي ، لانه زنبوري ، خرچنگي ، شش ضلعي خرچنگي ، خرچنگ و سيب ، خرچنگ و آينه ، نقش ابر ، نقش شاخ ، نقش انسان ، باغ وحش ، چهار زن ، نقش گل لاله ، گلدان ، نقش حلوايي و ... درگذشته صنعت گليم در رشد اقتصاد منطقه تالش اهميت ويژه اي داشت و اغلب شهرها و روستاهاي تالش نشین  به بافت گليم اشتغال داشتند و آن را براي فروش به سرتاسر گيلان و شهرهاي همجوار عرضه مي كردند . امروزه نيز در منطقه  تالش هم چنان گليم بافي رايج است . اين دارها همانند فرش به دو شيوه  ايستاده و خوابيده – عمودي يا افقي از جنس چوب يا فولاد و آهن ساخته مي شود و ابعاد و اندازه آن بستگي به اندازه  گليم دلخواه بافنده دارد و همانند فرش چله كشي مي شود . گليم داراي انواعي چون : گليم معمولي ، گوني گليم ، گليم سوزني ، ورني گليم كوبلني ، جل، پلاس و جاجيم است و داراي سه اندازه  شناخته شده است : گليم بزرگ با طول سه متر و بيش تر و عرض 75/1 متر ، گليم متوسط با طول 2 متر و بيش تر و عرض يك متر ، گليم كوچك كه طول آن يك متر و عرض آن حدود نيم متر است ويژگي هر گليم ارتباطي مستقيم با عواملي چون نوع و جنس تار و پود ،چگونگي نخ ريس ، انتخاب رنگ ، شيوه هاي بافت و بالاخره پرداخت نهايي دارد . بايد ياد‌آور شد كه درابتدا مواد تشكيل دهنده  اوليه  گليم پشم بود اما به تدريج ازپنبه ، پشم مصنوعي ، كرك و كامواهاي بسيار نازك و گاه براي ظريف تر شدن از ابريشم نيز استفاده مي كنند . از كاربردهای گلیم می توان به زيراندازهايي درابعاد يك تا سه متري ، رختخواب پيچ ، سجاده ، خورجين ، پادري دراندازه هاي نيم متري ، رويه مبل ، رويه كوسن ، پرده ، كيف دستي ، كوله پشتي ، ساك دستي ،كيف پول ، كمربند ، كلاه و كفش ، كيف مدارك ، جاي موبايلي ، جلد قرآن ، جلد كتاب ، روي تلفن ، روفرشي ، روميزي ، روعسلي ، دم كني ، رويه  بالش  و ... اشاره نمود. به تازگي هم از  نقوش گليم  در چادر شب هاي قاسم‌آباد ، به عنوان تزيين دركارت تبريك، كارت پستال و كاغذ كادو استفاده مي شود .

 

بامبو

بامبو گياهي است از خانواده  علوفه ، گراس ، كرامينه يا گندميان كه گياه شناسان آن را جزء علفهاي غول پيكر به شمار آورده اند . بامبو در زبان فارسي به ني خيزران شهرت دارد . علامه دهخدا درلغت نامه  خويش كلمه   بامبو  را فرانسوي مي داند و مي آورد « خيزران ، ني ، نوعی ني مغزدار  كه از آن ها چوبدستي تعليمي بسازند و به خم كردن شكسته نشود» اين گياه همواره دردامنه  كوه ها و تپه ها و كنار رودخانه ها و باتلاق هايي با رطوبت 65 تا 90 درصد رشد و نمو مي نمايد . به همين دليل است كه كناره هاي درياي خزر ، به ويژه منطقه  گيلان بهترين منطقه براي رشداين گياه است . گياه شناسان تاكنون انواع فراوان آن را شناخته و مورد استفاده قرار داده اند . ساقه  اين گياه بندبند شده ، مناسب ترين مكان براي رشد شاخه اي تازه و نورس است . از هر ساقه  آن حدود 50 تا 200 شاخه  ني به دست مي آيد كه بسيار سخت و ديرشكن و دربرابر آب نفوذ ناپذيرند . بامبوها به رنگ هاي مختلف همچون سبز ، مشكي ، متمايل به قهوه اي ، عنابي ، زرد مايل به كرم و زرد ديده مي شوند . وجه تشابه اين گياهان علفي تنها در پنبه  سفيد رنگ داخلي آن است كه به اصطلاح گوشت بامبو ناميده مي شود . برداشت اين گياه معمولاً درفصل پاييز و اوايل زمستان انجام مي پذيرد . پيدايش بامبو و شناخت آن در گيلان را همزمان با شروع كشت چاي در ايران (قرن 19) و نيز اشاعه  دست ساخته هاي بامبو را كار مردان چيني مي دانند . چيني ها برای ساخت غربال هاي درجه بندي چاي خشك و نيز جابه جايي آن ازتارهاي رشته رشته شده  گياه بامبو بهره مي بردند ، زيرا بر اين باور بودند كه سبدهاي بافته شده از بامبو چاي را بدبو نمي كند . آنان پس از گسترش كشت چاي در لاهيجان و يافتن جايگاه مناسب براي كشت گياه بامبو ، برخي از گونه هاي بامبو را از سرزمين خود آورده و بافت سبد و روش خرد كردن بامبو را به مردم لاهيجان آموزش دادند. با توجه به اسناد تاريخي موجود ، شناخت گياه بامبو و موارد استعمال آن چون سبد بافي از دير باز درايران و گيلان متداول بوده و همانند ساير صنايع پس از دوره اي متروك ماندن مجدداً به بهانه  ورود چاي به ايران رايج گشته است . شايد اهالي گيلان اين گياه را در قديم به نام بامبو نمي شناخته اند ، اما بامبو يكي از كاربردي ترين وسايل زندگي روزمره شان بود . درهر حال ، با توجه به فقدان منابع و آثار بر جاي مانده ، قدمت دست ساخته هاي بامبو را بيش از صدو پنجاه سال تخمين نمي زنند و آن را صنعتي نو پا قلمداد مي نمايند . بافندگان اين صنعت معمولاً ني هاي مورد نيازشان را از حاشيه هاي باتلاق ها و مرداب ها ، به خصوص در حاشیه شهرستانهای صومعه سرا و انزلی تهيه مي كردند . با بالا رفتن تقاضاي بافندگان ، چند خانوار در روستاي كرد محله فومن و سنگ بيجار صومعه سرا اقدام به كاشت آن در شاليزارهاي خود نمودند . عرضه و تقاضا روستاييان مجاور را نيز ترغيب نمود تا با زير كشت بردن زمين هاي زراعي اقدام به پرورش اين گياه نمايند . د رحال حاضر ، قريب به اتفاق بافندگان ، بامبوي مورد نياز خويش را از فومن ، ليالستان لاهيجان ، سياهكل ، انزلي ، صومعه سرا و قاسم اباد رودسر تهيه مي كنند . بامبو بافي تنها در شهرستانهایی نظير لاهيجان ، لنگرود ، آستانه ، رشت و صومعه سرا داير است و محصول كار به شهرهاي همجوار و حتي خارج از استان نيز صادر مي شود . در اين نقاط بامبو اغلب تك رنگ و با رنگ اصلي خود بافته مي شود . به استثناي صومعه سرا و رشت كه بافندگان از بامبوهاي رنگي (که آن را كارلوس مي نامند) نیز استفاده مي كنند . بافندگان ، بامبو را پس از رنگ آميزي در گوشه اي از مغازه يا كارگاه نمور به دور از نور خورشيد مي آويزند تا به مرور زمان خشك شود ، زيرا نور خورشيد باعث شكنندگي زود هنگام بامبوها مي گردد. اين گياه به جهت قابليت ارتجاعي و نداشتن اتصالات جانبي چون تخته ، چوب ، طناب ، ميخ و دستگاه هاي پرهزينه، حتي در خانه ها به سهولت بافته مي شود. مهم ترين كاربرد بامبو از گذشته تاکنون ساختن دروازه هاي حياط ، پرچين كردن خانه ها و مزارع  و ساخت كردخاله(وسيله اي براي بالاكشيدن آب از چاه) ، اتصال به تورهاي هوايي براي شكار پرندگان و تورهاي ماهي گيري ،چوب ماهيگيري ، نردبان ، قلم ، ني لبك (فلوت) و استفاده به جاي پارو در قايق هاي كوچك مسافري و ساختمان سازي (سقف خانه ها) است . هم چنين از بامبو به جهت داشتن مقدار فراوان سلولز ، در صنعت كاغذ سازي و ابريشم مصنوعي نيز استفاده مي شود.  مهم ترين دست سازهاي بامبو ، سبد بافي است كه انواع آن عبارتند از آجيل خوري ، شكلات خوري ، شيريني خوري ، ميوه خوري ،جاناني ، جاي زباله (سطل آشغال) ، كلاه ، و دسته چتر ، عصا ، چاقو ،ابزار و وسايل كار،كلاهك آباژور ، انواع قاب ، انواع سيني ، صندلي و ... ساخت . اين دست ساخته ها اغلب به شيوه های  مدور و زيرو رو بافته مي شوند و بافت هايي خورشيدي ، ستاره اي ، زنجيره اي ، شش ضلعي ، شعاعي و حصيري شكل دارند .

 

چوب

چوب درزندگي مردم از آغاز تا امروز كاربردهاي فراوان داشته است . گيلان باداشتن هواي معتدل ومرطوب داراي جنگل هاي انبوه بوده است . اين نعمت باعث شد تا از دير باز چوب درزندگي مردم گيلان نقش عمده داشته باشد و از چوب براي سوزاندن و گرم شدن ،خانه سازي ، پل سازي ، ماهيگيري ، كشتي سازي ،ساخت لوازم خانگي (كاسه ، بشقاب ، قاشق و …) ابزار كشاورزي و ... استفاده کنند. تا قبل از اسلام چوب به عنوان وسيله اي كاربردي (اغلب بدون نقش و نگار وتراش) در زندگي عموم انسان ها نقش بسزايي داشت . دراين ميان اگر كنده كاري و ذوق و سليقه اي هم بر روي در و پنجره و يا اشياي خانگي اعمال مي شد ، مختص كاخ نشينان و پادشاهان  بود ، اما پس از ظهور اسلام ، بهترين مصنوعات چوبي به ساخت ضريح ها ، درها ،پنجره ها و منبرهاي مساجد و بقاع متبركه تعلق يافت به طوري كه نبوغ هنرمندان درودگر شيعه مذهب به جهت علاقه به ائمه  اطهار و فرزندان آنان به كامل ترين حد خود رسيد و به خراطي ، منبت كاري ، سازسازي ، معرق ، گره چيني ، مشبك ، ارسي و... تبديل شد .  ارسي به جاي چرخيدن روي پاشنه  گرد ، بالا مي رود  و در محفظه اي كه روي آن قرار گرفته  جاي مي گيرد و در ساختمانهاي سردسيري بسيار ديده مي شود . ارسي علاوه بر زيبايي همانند عايق عمل مي كند و مانع نفوذ سرما به داخل خانه مي شود . بدنه  ارسی  با چوب به شيوه  منبت كاري و مشبك (گره چيني) ساخته مي شد و سپس درون شبكه هاي چوبي شيشه هاي رنگي كار گذاشته مي شد مشبك هاي ارسي همواره به شكل خورشيد يا شمسه اي با اشكال هندسي و گياهي از جنس چوب هاي بلوط ، مازو و آزاد ديده مي شدند . مسلمانان از اين هنر درمعماري مساجد ، منازل و ابنيه هاي مقدس استفاده مي كردند. بارزترين نمونه  ارسي درگيلان ارسي هاي ماسوله درمسجد قنبر آباد و نورمحمدي است كه قدمت آن به سيصد يا چهارصد سال مي رسد. علاوه بر ارسي در و پنجره هايي بي نظير به نام گره  چيني نيز ساخته مي شد و مورد پسند مردم به ويژه اعيان و اشراف قرار مي گرفت . گره  چيني پيچيدگي و به هم بستگي درنخ و ريسمان يا چوب و شاخه  درخت يا چيز ديگر ، بند ، پيوند و... معني شده است . هر كدام از اين گره ها و به هم پيچيدگي ها نام مخصوص به خود را دارند كه از آلات محصول همان گره انتخاب شده اند . گره بر هفت نوع است : گره تند ، كند ، شل ، تند و شل ، كند و شل ، پيلي ، درودگري . هركدام از آن ها  طرح و زمينه هاي بسيار دارند و اغلب از نقوش دايره و نيم دايره هاي بزرگ و كوچك ، مثلث متساوي الساقين ، چهار ضلعي ، هشت ضلعي ، هشت مثلث متساوي الساقين ، چهارنيم دايره ، گره هاي شمسه و ... تشكيل مي شوند. اين نوع پنجره ها به دو دسته تقسيم، دسته اول پنجره هايي هستند كه از اتصال گره ها ايجاد مي شوند ، دسته  دوم به صورت مشبك اند و طرح مورد نظر را با خالي كردن چوب ها ايجاد مي نمايند: در اين رابطه نيز امروزه دو استاد كار در رشت به كار اشتغال دارند و در وپنجره هايي ماسوله و اماكن مقدس و متبركه را مي سازند. به سبب بارندگي هاي پي در پي در گيلان و وجود جنگل هاي وسيع يادرختان متنوع ، علاوه بر صنعتگران در و پنجره ساز ، هنرمنداني در عرصه  حجم سازي ، منبت كاري ، سوخته كاري ، خراطي ، معرق و ... پرورش يافته اند . از مهم ترين مواد اوليه  كار اين صنعتگران ، چوب شمشاد (كيش) است كه به جهت مقاوم بودنش در برابر موريانه و نيز صاف بودن آن مورد اقبال بسيار قرار گرفته است . اين علاقمندي سبب گرديده تا چوب شمشاد ناياب شود و خراطان و صنعتگران به ناچار از درختان ديگري همانند ون ، گلابي ، گردو ، افرا (باسكوم) ، زون (مير آغابي) ، تويي (انجير) فخ ، ممرز ، زيتون و ... استفاده نمايند ، اما كيفيت كار آن ها به خوبي چوب شمشاد نيست . البته چوب هر كدام از اين درختان در قسمت هايي از مصنوعات چوبي كاربرد دارد . براي مثال ، از درخت تويي و زيتون درعصاسازي و لوازم تزييني همانند دستبند ، گردنبند و جاكليدي ، از ون و گلابي  در شانه سازي و از گردو در ساخت شكلات خوري ، سالاد خوري و ... استفاده مي شود . علاوه بر اين ، اجزاي درختان نيز كاربردهاي گوناگوني براي صنعتگران دارد .  استادكاران تمام شهرها وروستاهاي گيلان هم چون ماسال ،‌صومعه سرا ، سياهكل ،لاهيجان ، رشت و ... در تراشيدن و ساخت كارهاي چوبي سرآمد بودند . به ويژه اهالي صومعه سرا – خصوصا روستای خراط محله - درساخت وسايل چوبي نظير شانه ، بشقاب ، قاشق ، كفگير ، طبقچه هاي چوبي و... يدي طولاني داشتند . همان گونه كه قبلاً اشاره شد  گاه برخي از روستاها به جهت شهرت در ساخت يكي از صنايع دستي ، نام آن صنعت را به خود مي گرفت . دراين نقاط ، علاوه بر توليد وسايل كشاورزي ، دامداري و خانگي هم چون قاشق هاي خوش تراش و ظريف چوبي نيز با نقش و نگارهاي مسحور كننده ، كنده كاري مي شد . تا قبل از استفاده  همگاني از قاشق هاي آلياژي تقريباً همه  مردم گيلان ، به غير از گالشي ها ، با دست غذا مي خوردند .و از قاشق ها  كنده كاري شده و يا صاف وساده كه از چوب شمشاد يا گلابي وحشي (خوج) تهيه مي شد ، تنها براي ريختن و برداشتن خورشت ، ماست ، ترشي و.. استفاده مي كردند . درواقع ، فقط درخانه هاي اعيان و اشراف از قاشق هاي نقره اي و يا آلياژي براي خوردن غذا استفاده مي شد . امروزه نيز قاشق ها و ملاقه هاي چوبي ساده اي دربازارها با كيفيت نا مرغوب به خريدارن عرضه مي شود. محصولات ساخته شده از درختان علاوه بر كاربردهاي تزييني ، استفاده هاي ديگري داشت و در جاي جاي زندگي مردم گيلان نقش عمده اي باز مي كرد . یکی دیگر از دست ساخته های چوبی در گیلان انواع شانه است. درگيلان قبل از رواج شانه هاي پلاستيكي ، شانه  چوبي ساخته مي شد . شانه ازچوب شمشاد تهيه مي شد . اين چوب خواص فراوان داشت روغن موجود در آن كه حتي پس از خشك شدن  و برش خوردن از بين نمي رفت ، استفاده  طولاني مدت از آن باعث تقويت مو مي شد و از شوره  سر ، شكنندگي مو جلوگيري مي كرد . مارسل بازن درتحقيقات خود خواص چوب شمشاد را چنين بيان مي كند : « چوب شمشاد بسيار سخت و فاسدنشدني است و متقاضيان زياديدارد ، زيرا از آن براي ساختن شانه ، ماكو و ساير اشياء چوبي خراطي شده استفاده مي كنند ودر شهر رشت چندين مغازه به فروش نمونه هاي زيادي از اين اشياء شهرت دارند» (بازن : ص 113) . درگذشته شانه سازي از مشاغل بسيار پايين و كم اهميت جامعه محسوب مي شد و درانتظار عموم مردم ارزش و جايگاهي نداشت . بااين حال ، شانه هاي قديمي در سر تاسر گيلان و درتمامي مناطق ساخته مي شد. اهالي كوهستان و كوهپايه هم شانه هاي مورد نياز خويش را از بازارهاي هفتگي محلي تهيه مي كردند و يا از دوره گرداني كه با چارپايان به فروشندگي مي پرداختند ، مي خريدند . در رشت تا اواخر دهه  پنجاه در راسته  مسگران (پشت بازار كنوني) حدود 6 يا 7 مغازه  شانه سازي مشغول كار بود، آن ها علاوه بر تأمين نيازهاي استان ، شانه ها را به خارج ازاستان صادر مي كردند . با كمياب شدن چوب شمشاد ، شانه تراشان مجبور شدند از چوب درختان ديگر همانند گلابي وحشي ، ون ، افرا و تويي استفاده نمايند . البته چوب گردو يا گلابي تا حدودي شبيه به شمشاد است اما  ون كيفيت خوبي ندارد و پس از برش دادن چوب مو مو مي شود يا به اصطلاح ريش مي دهد و تنها رنگ سفيد و سبك بودن آن شانه سازان رامجاب كرده كه به ناچار آن را مورد استفاده قرار دهند . در حال حاضر ورود شانه هاي پلاستيكي ارزانقيمت ، توقيف چوب توسط دولت ، ورود بي رويه  شانه هاي چوبي ارزان قيمت چيني ، تغيير سليقه  بانوان ، فوت شانه سازان كهن و رفتن جوانان به دنبال مشاغل پر در آمد، اين صنعت را به كلي متروك ساخته است . شانه ها معمولاً يك طرفه ، دو طرفه ، يك طرفه  دسته دار ، دو طرفه  دسته دار و برس است . اين شانه ها اغلب به شكل ساده و يا ماهي ساخته مي شود . برخی شانه سازان ابتكاراتي به خرج دادند . براي مثال ، شانه اي به شكل رحل قرآن مي تراشيدند و يا دو شانه يا زنجيري به هم متصل مي كردند كه مانند تل بر روي موهاي بانوان جاي مي گرفت . ساطور تخته نیز تخته ای مستطیل شکل، یا گرد است، با زایده ای کوچک به عنوان دسته و لبه های مضرس و ضخامتی حدود پنج سانت که انواع سبزی را در آن با ساطور می کوبند و خورد می کنند. در سال های اخیر به صورت خراطی شده هم، عرضه می شود. گوشت را هم در آن خورد می کنند. خانواده های قدیمی از نوع غیر خراطی استفاده می کنند. تبجه یا به تعبیری طبقچه، سینیِ چوبیِ گرد و مدوری در ابعاد مختلف با ضخامت حدود 2 سانتی متر است؛ که در آن برنج می ریزند و پاک می کنند. معمولاً از نوع خراطی شده آن استفاده می شود. امروزه ساخت صنايع چوبي تنوع بسياري درگيلان دارد ، از قبيل ساخت انواع كاسه هاي چوبي ، تسبيح ، رحل قرآن ،‌ قليان ، پارتيشن (ديوارك) ،تخته  شطرنج ، تخته  نرد ، انواع قاشق (ملاقه ، چمچه ، كفگير و...) ، ‌آجيل خوري ، شيريني خوري ،انواع بشقاب و سيني ها ، سبدها ، مجسمه ، و پيكره ها (انسان و حيوان) ، نيمكت ، ميز ،‌مبلمان ، كابينت ،‌منبر ، در و پنجره ها ، انواع آلات كشاورزي ، بنايي ، نجاري ، دامداري و... هنرهايي كه مي توان آنها را زير مجموعه صنعت درودگري در گيلان ناميد عبارتند از حجم سازي، شانه سازي ، سوخته كاري ، خراطي ، منبت كاري ، معرق كاري ، گره چين ، مشبك ، ساز سازي و ...)

 

سفال

در زبان گيلكي به گل پخته شده « سوفال » گويند . با توجه به كشفيات و قدمت سفالينه درمارليك ، املش ، تالش وديلمان ، جاي هيچ شك و شبهه اي بر جاي نمي ماند كه مردماني دراين مناطق ساكن بودند كه اقلام ضروري و ابتدايي زندگي خويش را از گل مي ساختند و يا به صورت تفنني مجسمه هايي حيرت انگيز و زيبا به رنگ هاي سياه و صيقلي را با كاهش اكسيژن درهنگام پخت توليد مي كردند . پرفسور اگامي كاوشگر محوطه  ديلمان سازندگان سفال خاكستري رااقوام شمالي مي داند « اين اقوام سال قبل از ميلاد در آن منطقه زندگي مي كردند و پس از سپري كردن مسيرطولاني دردشت ها  جنوبي البرز و سپري كردن دوران منقوش خالق سفالينه هاي سياه رنگ داغ داري بودند كه درقيطريه و خوروين و مارليك و املش به شكل مشابه به دست آمده است» جان ورتايم نيز درمقاله  خود به افزارهاي سفالي قوري مانندي كه نوعي صافي در بدنه خود داشت و متعلق به هزاره هاي دوم پيش از ميلاد است و از حفاري هاي گيلان به دست آمده اشاره مي كند . سومي گلاك هم در ارتباط با اعجاب آفريني هنرمندان اسالم كه حافظ هنر سفال سازي اجدادشان بودند ، مي نويسد « بسياري از آن همانند آثار باستاني است چندان كه در بازار عتيقه فروشان تهران مايه اشتباه و گمراهي مي گردد . برخي از كاسه های ساخت آنان هم چون آثار محلي لبه هاي اريب و برخي ديگر لبه هاي اريب خاص ظرف هاي دوره اي اشكاني دارند »‌  گيرشمن نيز بعد از ستايش هنر املش مي نویسد: « دركوهپايه هاي گيلان شرقي بر عكس نقاط كوهستاني ، سفالگري توانست دردرجه بالاتر ازصنايع برنز قرار گرفته و با زرگري متعال پا به پاي هم به جاي برنز جلوه نمايد» (گيرشمن ،ص 314) شواهد و اسناد تاريخي مستدلي به دست نيامده است كه افزارهاي خانگي دست ساخته  زنان باشد اما بر اساس تحقيقات از ديرباز زنان دست ساخته ها را در خانه ها ساخته و پرداخته کرده و سپس براي رنگ آميزي به مردان مي سپردند . هم اكنون نيزاين شيوه سنتي هم چنان با استفاده از ابزار ساده  گذشتگان پابرجاست . زنان افزارهاي خانگي مورد نيازشان راپس از فراغت از كار اصلي شان (كشاورزي ، باغذاري ، خانه داري) با شكل دادن و خشك نمودن درتنورهاي خانگي مي پختند و مردان مواد اوليه  كارشان ـ يعني خاك ـ را از ته نشين شدن آب رودخانه ها و يا اعماق جنگل تهيه مي نمودند . تجربه به مردان آموخته بود خاك هايي را كه ناخالصي هايي چون شن و ماسه ، کوارتز وآهك نداشته باشد، فراهم آورند . زنان و مرداني كه صنعت سفالگري ، پيشه نموده بودند  سفالينه ها را براي مصرف به غير از ساخت سقف هاي سفالي به سه گونه مي ساختند :

گونه   اول : آب خوري ،گونه  دوم : كاسه يا قدح براي خوردن غذا  ، گونه  سوم : ديگ براي پخت و پز و نگهداري غذا

هركدام از اين افزارها درگيلان با نام هاي گوناگوني ساخته مي شد و گاه براي تنوع ، رنگ آميزي مي گشت . اغلب به اين سفال ها رنگ سبز (به دليل بي ضرر بودن) مي زدند . سال ها قبل درتمامي نقاط گيلان نظير سياهكل ، آستانه ، لنگرود ، رامسر ، آستارا ، فومن ، شفت ، صومعه سرا  و  به خصوص تالش ساخت سفالينه هايي كه اغلب بدون لعاب بود رواج داشت كه به جهت وجود گل مرغوب گل هاي كهنه و خوب شست و شو دادن گل توسط كوزه گران از كيفيت بي نظيري بر خوردار بود و طرفداران بيشماري دراقصي نقاط ايران داشت ، اما امروزه به دليل ورود ديگ ها وماهيتابه هاي غربي رنگارنگ ، افزارهاي سفالي ارزش خويش را از دست داده وتوليد آن به فعاليت چند زن سالخورده در اين خصوص محدود گشته است . درحال حاضر ، اين سفالينه ها تنها در روستاي جيرده از توابع شفت روستاي چوشل از توابع آستانه توليد و رنگ آميزي آن در روستاي خطوم انجام مي گيرد . ناگفته نماند كه اين مطلب درمورد ظروفي چون گمج ، نوخون ، ماست گوله  ، نرخه و ... صادق است، وگرنه با پيشرفت صنايع ، كوزه گران و سفال سازان با خاك هاي رس و منقوش و تركيب كردن رنگ ها مطابق سليقه هاي امروزي دست به ابتكارات تزييني زده اند . آنان حتي براي سبك تر شدن ظروف با خاك رس ديگ هاي سبكي به رنگ هاي آبي ، آبي فيروزه اي ، آبي نفتي ، لاجوردي ، سبز و ... روانه اي بازار نموده اند. نمکیار یا نمیار ظرفِ گلی، گِرد، قطور و کمی گود است، که در آن سبزی، مغز گردو، دانه های انار، گوجه سبز و سیر را با وسیله ای  معروف به مُشته سنگ می سابند و گاهی رویه  داخلی آن را لعاب می دهند. گمج نیز نوعی دیگ و ظرف گلی لعابدار و ته گِردِ خورشت پزی است و نوخون نیز از همان جنس و درپوش آن است. سابق بر این، که اشیاء فلزی به ندرت کاربرد داشت، گمج بهترین و اساسی ترین وسیله  طبخ گیلانیان بود. امروزه اگرچه ظروف فلزی جای آن را گرفته است، اما برخی خانواده های سنتی و اغلب خانواده های روستایی، هنوز از گمج استفاده می کنند و معتقدند که طبخ خورشت در آن راحت تر و مطبوع تر است و باقی مانده خورشت در آن سالم تر می ماند . بهترین گمج و نوخون ها رادر جیرده و روستاهای حومه  شفت نظیر خرطوم می سازند. سفالگران و کوزه گران منطقه، که در پخت لعاب مهارت دارند، رنگ سبز روی آنرا معمولاً از مخلوط پودر شیشه با قلع و سرب به دست می آورند. گمج ها انواع و اقسام مختلف دارند: گمج های یک مرغی کوچک، دو مرغی متوسط، سه مرغی بزرگ و بزرگ تر از آن مخصوص مهمانی های اعیانی است. این ظرف سابق بر این، در میدان بزرگ شهر رشت و در فروشگاه های مخصوص وسایل آشپزخانه  سنتی و نیز تمام شهرهای استان به راحتی یافت می شد. امروزه با آمدن دیگ، از استفاده های گمج و نوخون، حتی در روستاها نیز کاسته شده است. روز بازارهای هفتگی در گیلان، مناسب ترین محل خرید گمج و نوخون است. با ین حال، گمج و نوخون به عنوان سوغات درون فامیلی، هدیه ای از گیلان به حساب می آید. سفالینه های ساخت گیلان عبارتند از انواع ديگ ، كوزه ، خمره (خم)، گلدان ، كوزه هاي قلياني ، جا شمعداني ،مجسمه ها ، قوري ، پيه سوزها ، بشقاب ها ، ليوان ها درابعاد گوناگون ، پايه  آباژور ، گمج و نوخون ،شكلات خوري و ...

 

شال

شال درابتدا از پشم و سپس از ابريشم بافته مي شد . شال هاي پشمي همان گونه كه از نامشان پيداست ، از پشم تهيه مي شد و داراي كاربردهاي زير بود :

1 - پارچه هاي كم عرضي كه براي جلوگيري از كمردرد و يا براي محفوظ ماندن كليه ها در برابر سرما به كمر مي بستند . نوع بافت و رنگ هاي به كار رفته دراين شال ها ، با توجه به جنسيت اشخاص متفاوت بود : شال هاي زنان که با رنگ هاي تند وشاد همراه با نقوش متنوع و يا خانه هاي شطرنجي و مواج بافته مي شد ، شال هاي مردان اغلب به رنگ هاي تيره و تك رنگ مثل آبي ، طوسي ، سير ، فيلي ، سياه قهوه اي ، سورمه اي و ... اين شال ها علاوه بر زينت لباس ، تكه اي جدا نشدني از لباس افراد به شمار مي رفت و تمامي اقشار متناسب با شان و مقام اجتماعي خويش از آن استفاده مي كردند . شال هايي با پشم نسبتاً زبر و كلفت مختص اقشار متوسط جامعه  گيلاني و پشم هاي مرغوب و نرم و سبك متعلق به بزرگان و خوانين بود كه پيشكش ممتاز ارزنده اي به شمارمي رفت و به  طاق شال   مشهور بود . اين طاق شال ها يا ترمه شال ها نه تنها درگيلان ، بلكه در سرتاسر ايران بافندگان بسيار داشت . طاق شال ها عموماً دورويه و با نوارهاي پهن و يا باريك هفت رنگ و يا راه راه بافته مي شدند.

2- شالي كه از آن به عنوان پارچه استفاده مي كردند . بافندگان ، اين شال هاي كم عرض را با مهارت و استادي تمام به هم متصل  مي كردند و زنان از آن پيراهن ، شلوار ، جليقه ، كت و ... مي دوختند همان گونه كه اشاره شد ، كيفيت جنس اين لباس ها  به نوع پشم آن بستگي داشت ،به طوری که از پشم بهاره که قدرت چسبندگی کم تری داشت  براي بافتن شال ها بهره مي گرفتند و از پشم هاي بسيار زبر و خشن لباس كم ارزشي به نام  پشمينه  براي درويشان تهيه مي كردند . دراكثر نقاط گيلان بافندگاني به بافتن شال مشغول بودند كه علاوه بر درآمدزايي ، اوقات فراغت بانوان گيلاني را نيز پر مي كرد و جهيزيه مناسبي براي دختران دم بخت محسوب مي شد . اين شال ها در شرق گيلان با نام  چادر شب  شناخته مي شدند .

بافتن شال در غرب گيلان رواج بيش تري داشت و درواقع ، قريب به اتفاق شهرها و روستاهاي منطقه  غرب گيلان با دودستگاه (افقي يا عمودي) شال مي بافتند و نياز پوشاك استان را بر آورده مي كردند . بر خلاف شرق ، در غرب گيلان به پارچه  ضخيمي كه بر اثر مالش غير قابل نفوذ باشد ، شال اطلاق مي كردند . بافندگان تالش درهرروز 50 متر شال به عرض هفتاد سانتي متر مي بافتند و پس ازاتمام ، آن را درآب ولرم مالش مي دادند و آب به راحتي از آن عبور نمي كرد . تا دهه هاي اخير عمده ترين توليد كنندگان شال در گيلان شهرستانهای شفت ، فومن ، صومعه سرا ، رضوان شهر ، سياهكل ، رودسر ، لاهيجان ، ماسال ، لنگرود و... بودند كه با پيشرفت صنايع ، اين صنعت نيز از بين رفت . هم اكنون تنها در روستاي ويسرود از توابع شفت برخي افراد مسن به صورت تفنني در حال بافت شال هستند .

3- نوع ديگر شال كه درگيلان بافته مي شد   شال چادر   نام داشت كه بيش تر مطلوب دامداران و عشاير كوه نشين بود و براي ساختن كلبه هاي كوهستاني چون كومه (نيمه استوانه اي و يا تخم مرغي) ، پرگا ، گوال ، پرو  يا پري (نام كلبه هاي يیلاقي به زبان محلي) به كار مي رفت . اين چادرشال ها براي آن كه استحكام و مقاومت بيش تري داشته باشند  از موي بز بافته مي شدند . پشم اين شال ها در عرض كم بافته مي شدند و همانند شال هاي ديگر پس از اتمام بافت ، با مهارت دركنار هم دوخته و سپس روي اسكلت اقامتگاه موقت كوهستاني كشيده مي شدند . اين شال ها به تدريج به جهت رنگ سياه خود با نام « سياه چادر » شهرت يافتند كه درحال حاضر نيز مورد كاربرد ييلاق نشينان است . دراين ميان ، زنان هنرمند گيلاني به غير از استفاده به صورت چادر ، از اين شال براي دوختن شلوار و خورجين نيز بهره مي بردند . شال چادرها بادستگاه افقي در شهرستانهاي ماسال ، تالش ، رضوان شهر ، شفت و ... بافته مي شدند .

4- شال پشمي دنداني يا گل خورده  شالي است كه علاوه بر پشم از ابريشم نيز بافته مي شد كه امروزه اثري از آن باقي نمانده و تنها تصوير نمونه اي از آن دركنار مقاله  فيليس آكرمن دركتاب سيري در صنايع دستي ايران به چاپ رسيده است . اين شال گويا در گيلان و به ويژه درروستاي پاشاكي ، اغلب به صورت گل ساده ، خورشيد تابان و يا ستاره در رنگ هاي متنوع به شكل هاي متضاد نقش زده مي شد . اين نقوش گره زدني گاه به اندازه  يك نقطه  كوچك به فواصل نزديك به هم و يا يك دايره  بزرگ بر روي پارچه (شال) ايجاد مي شد گاه دراطراف آن نقطه ها ، نقش يك رشته گل هاي كوچك و يا ستاره هايي به شكل يك حلقه بافته مي شد . زيبايي اين دست بافته  پشمي را دو چندان مي نمود . فيليس آكرمن نيز ويژگي اين بافته را چنين توصيف مي نمايد : «... كاربرد آن به شكل روسري هفت رنگ پشمی دست بافت بزرگی است که ترنج چهارگوش به رنگ قهوه اي یا سياه در وسط آن دارد . در درون آن نگاره اي مدور به شيوه دنداني به رنگ سفيد و آجري نقش شده است . حاشيه اي به رنگ زرد طلايي بر گرد محور تيره رنگ است و سرانجام دو نوار قرمز و سياه با حاشيه  گل هاي دنداني به صورت دايره هايي با خطوط حاشيه دار تركيب ساده ، ولي دلنشين آن را كامل مي كنند . مقنعه ، روسري ، قطعه درازي از ابريشم  مستطيل شكل و سنگين به رنگ آجري ، نقش دنداني است كه مردان از آن به صورت كمربند و شال و زنان به صورت روسري استفاده مي كرده اند . طرح دنداني نماي خوش تركيب و پر تنوعي است از نقطه هاي روشن زرد رنگ و نقش هاي برجسته اي كه از ساير گره ها پديد مي آيد و دايره ها و نقش اسليمي و خطوط و صور هندسي ، نوارهاي راه راهي از همين جنس اغلب در پارچه  پيراهن يا شلوار  دركنار حاشيه هاي گلدوزي شده منظم مي شود . (اكرمن : ص 201) در هر حال ، شال دنداني همانند شال هاي ديگري چون كورشاق با رواج ابريشم تكامل يافت و علاقه منداني پيدا نمود . شال كورشاق را درگيلان زنان لشت نشا مي بافتند و مخصوص منطقه  شرق گيلان بود . شال مزبور در ابتدا از پشم نرم و لطيف تهيه مي شد و بازرگانان و تاجران فراواني را به سوي خود مي كشاند . آنان در رقابتي تنگاتنگ با يكديگر ، تلاش مي كردند تا اين شال ها را به چنگ آورند و صادر نمايند . دراين ميان ، بازرگانان تفليسي بهترين صادر كنندگان اين شال ها به كشورهاي اروپايي بالاخص قفقاز ، ارمنستان و تركستان ، به شمار مي رفتند . گرجي ها نيز پس از خريداري ، آن را روي لباس هاس سنتي شان به كمر مي بستند . آنچه اين شال را از شال هاي ديگر متمايز مي كرد ،مرغوبيت پشم ، رنگ بندي هاي شاد و زنده و وجود نقوش متنوعي چون گل و بوته ، پرندگان و حيوانات و طرح هاي اسليمي آن بود گفتني است سازمان ميراث فرهنگی، صنايع دستي و گردشگري براي احياي مجدد صنعت شال بافي تلاش نمود تا با فراهم نمودن تسهيلات و امكانات ، اين صنعت را در تالش با كمك بافندگان بومي منطقه اشاعه دهد و آن را به جوانان علاقه مند به به عنوان يك حرفه درآمدزا آموزش دهد كه متاسفانه نتيجه نداد .

5- چادرشب يا به گويش محلي  چاشو  در آغاز از پشم هاي لطيف و سبك تهيه مي شد . كه به   لاوبند   شهرت داشت . اهالي لا هيجان به اين نوع پارچه ها :  كمر دبد   مي گفتند . لاوبند به زبان محلي يعني بستن و گره زدن و به پارچه هايي اطلاق مي شود كه بتوان آن را به چيزي گره زد و بست . اين پارچه حتي مي توانست بقچه اي كوچك براي گره زدن جامه ها پيچيده در آن و يا بقچه اي براي گره زدن ديگ غذا باشد . اين نكته قابل ذكر است كه لاوبندها علاوه بر بسته شدن به كمر ، در شب هاي تابستان ملحفه و يا روانداز براي اعضاي خانواده  بودند . با گذشت زمان از حدود سي يا چهل سال پيش ، لاوبندها در بين مردمان شهرنشين به  چادرشب  تغيير نام يافت و در ميان خود اهالي   چاشو   خوانده شد . لاوبندهاي پشمي يا چاشو داراي دسته بندي نيز بودند . بافته هاي كم ارزش اغلب به صورت انواع دستمال ها، روكش داخلي بالش ها و تشك ها ، انواع لباس هاي خانگي و ... به شيوه  ساده  تك رنگ و گاه بدون رنگ و با رنگ اصلي خود پشم و بدون نقش و نگار بافته  مي شد و يا به صورت دست بافت هايي از پشم مرغوب براي مصارف تزييني خانه ها چون پرده ، روكش طاقچه ، رويه اصلي لحاف و تشك و ... تهيه مي شد . اين پارچه ها همواره پوشيده از نقش و نگارهاي زيبايي بود كه از ذهن و ضمير خلاق روستاييان نشات مي گرفت و ريشه هاي آن در كهن ترين دست بافته  پشمي ، يعني قالي   پازيرك   ديده شده است . با آغاز پرورش كرم ابريشم درگيلان بانوان منطقه براي دست يافتن به منسوجات ظريف تر و زيباتر ، ابريشم را جانشين پشم كردند و پارچه هاي ابريشمي براي مصارف تزييني و بافت انواع لباس هاي مخصوص اعياد و جشن ها و مراسم سنتي با نقش و نگارهايي اسليمي ، نباتي ، حيواني به رنگ هاي سبز ، آبي ، زرد ، قرمز ، جگري ، گلي ، آجري ، سورمه اي ، قهوه اي و ... تهيه مي نمودند . البته طرح هاي شطرنجي ، پيچازي و مواج را گاه با ابريشم براي افراد فرودست مي بافتند . زنان پس از ابريشم كشي ابريشم هاي مرغوب را مي فروختند و با تبديل كردن نخاله يا ضايعات ابريشم آن را براي مصارف داخلي خود مي ريسيدند و به شكل نوارهاي باريكي مي بافتند . اين نوارها پس از رنگ آميزي با رنگ هاي طبيعي با آراسته شدن به گل و بوته و نقوش دلخواه بافندگان و تقاضاي بازار ، دركنارهم دوخته مي شد .  نقوش رايج در چادر شب ها عبارتند از  انواع درختان (چنار ، سرو ، كاج و ...) اسب سوار ، گوزن با شاخهاي بلند ، زن تاجدار ، گل دريايي ، پروانه ، گليم گل ، گل چلچراغ ، صندوقچه گل ، گنجشك ، بلبل ، شانه گل ، شطرنجي ، خورجين و ...  اواخر دهه  پنجاه با گران و ناياب شدن ابريشم و به صرفه نبودن پرورش كرم ابريشم  بافندگان ناگزير شدند . پنبه و ابريشم هاي مصنوعي و يا كامواهاي رنگي موجود در بازار را جانشين ابريشم نمايند و كار ارزان تري به بازار عرضه كنند . در گذشته اكثرنقاط شرق گيلان ، چه روستاها و چه شهرهايي نظير رودسر ، كلاچاي ، بي بالان ، گلدشت ، واجارگاه، قاسم اباد سفلي ، قاسم آباد عليا ، لاهيجان ، املش و ... مبادرت به بافتن چادرشب مي نمودند . درحال حاضر ، تنها درقاسم آباد و روستاهاي اطراف آن زنان خستگي ناپذيري هستند كه علي رغم به صرفه نبودن ، به يافتن ادامه داده اند .

 

جوراب پشمي

بافت جوراب هاي پشمي در نواحي غرب گيلان رايج بوده و هست به طوري كه پيش تر كار اصلي زنان تالش ، ماسوله و شفت ، ماكلوان ، كلرم ، خليل سرا  و برخی روستاهاي صومعه سرا محسوب مي شد : اين جورابها به ساير بازارهاي محلي ، به خصوص بازار رشت برده مي شد و در مناطق كوهستاني پربرف كار آمد بود . اين جوراب ها به دو شكل بافته مي شدند . شيوه  اول ، مخصوص مردان كه به مردكه گوراوه يا زنگه گوروه معروف بود. اين جوراب ها ساق بلند بودند و با دوبند به زانو گره زده مي شدند . شيوه  دوم ، كيوه ، گيوه يا توني است كه تا مچ پاي زنان را مي پوشاند . اين جوراب ها علاوه بر پشم هنگام پيش كش شدن به بزرگان و اعيان از ابريشم بافته مي شد كه هم اکنون  به جهت گران بودن پشم و ابريشم با كامواهاي رنگي بافته مي شود . نقوش كه آشكار كننده  حالات و روحيات و وضع اجتماعي مردم ناحيه است با همان اعتقادات پاك بر روي جوراب های ساق بلند با قرينه نقش زده مي شود  و روي گيوه ها به دليل كوتاهي بافت و كمبود فضا  اغلب با تك گل ها و يا خطوط ساده ، مورب و هفت و هشت كار مي شود . اين نقش ها عبارتند از  انواع گل و بوته ، هشت پر ، غنچه  سيب و ... انواع درخت ها نظير  درخت سرخس ، كاج ، خوشه  انگور و ... انواع حيو.انات هم چون مرغ ، پروانه ، كلاغ ، اسب  و ... چرخ  و فلك ، عروس وداماد ، فندق ، خطوط مورب ، هشني ، اسليمي ، نقشي گليمي ، شانه اي و...   امروزه تنها مردمان كوهستان نشين خريداران جوراب هاي پشمي ساق بلند هستند و معدود زنان سالخورده اي در غرب استان درحال بافتن اين نوع جوراب ها هستند ، اما گيوه را هم چنان زنان شهرهاي ياد شده مي بافند و مي فروشند .

 

شَعر

  شَعر  به نوعي از پارچه زبر و خشن اطلاق مي شود كه درگذشته هاي دور با موي بز بافته مي شد . پس از جايگزين شدن ابريشم ، نام اصلي آن تغيير نيافت و به پارچه هاي مرغوبي كه با رشته هاي بسيار نازك و لطيف ابريشم بافته مي شود . اطلاق گرديد . دراستان گيلان تا قبل از دهه  چهل ، علاوه بر روستاها كه زنان خانه دار اقدام به بافتن اين نوع پارچه مي كردند ، در شهرها به خصوص شهر رشت ده ها دستگاه بافندگي دركارگاه هاي بزرگ و كوچك وجود داشت و كارگران فراواني مشغو ل بافتن انواع پارچه هاي ابريشمي به شرح ذيل بوده اند :

1- اينچه يا اليجه (پارچه اي خط دار كه براي تهيه  لباس منزل از آن بهره مي بردند)

 2 - بقچه (پارچه اي با نقوش شطرنجي كه براي بستن لحاف و تشك (رختخواب) به كارگرفته مي شد .

3- لنگ (پيش بندي از پارچه كه به هنگام  استحمام مورد استفاده قرار مي گرفت)

 4 -  قصب (پارچه اي از ابريشم  ضخیم كه مردان و زنان از آن شلوار مي دوختند)

 5 - پرده دارايي يا تافته موجدار (پارچه اي با رنگ مواج كه جلوي درگاه خانه ها را مي پوشاند . اين پرده از اشيايي بود كه درمنازل اشرف زادگان و خوانين به وفور يافت مي شد)

6 - روي تشك (پارچه اي ضخيم با رنگ هاي الوان كه براي روكش تشك ها و يا بالش ها استفاده مي شد)

7- دارايي ها (پارچه  موجدار و فشرده)

8 - گنجينه (دستمال بافته شده از ابريشم معمولي- لاس- كه بيش ترين خريداران آن اقشار متوسط جامعه بودند)

9 - چوچونچه (كم اهميت ترين نوع پارچه هاي ابريشمي كه حالتي نرم لطيف داشت و طبقه  كم در امد از آن لباس ها تابستاني زيبايي مي دوختند)

 10- قماش اسكندراني (بهترين و عالي ترين پارچه ابريشمي بود كه براي پادشاهان به عنوان ماليات فرستاده مي شد)

 11 - دانداني يا گول خورد (پارچه  ابريشمين كه به شكل شال یا روسري  با طرح هاي نقطه دار و ستاره شكل بافته مي شد)

12. كجيني (نوعي پارچه كه از تخاله  ابريشم به نام كج تهيه مي شد و طبقات فقير براي تهيه  دستمال و لباس زير ، پيراهن و زير شلواري از آن ها استفاده مي كردند)

 13 - كورشاق (كمربند ابريشمي يكرنگي  كه فقط در ولايت لشت نشاء بافته مي شد) 

14 زربفت (پارچه هاي زري دوزي شده كه طلا و نقره در آن به كار برده مي شد)

15 - مخمل (پارچه هاي ابريشمي بسيار لطيف و زيبا و گرانبها به دو صورت ساده و برجسته بافته مي شد)

همان گونه كه اشاره شد ، با وجود دستگاه ها و كارخانجات متعدد ابريشم كشي و ابريشم بافي در سر تاسر استان گيلان تنها در رشت ، لاهيجان ، شفت ، فومن ، لنگرود ، رامسر ، قاسم آباد ، لشت نشاء و خصوصاً صومعه سرا پارچه هاي ابريشمي بافته مي شد كه نمونه هايي از اين پارچه ها را در موزه هاي خارج از كشور (برلين ، آرميتاژ ، ويكتوريا و‌آلبرت و ...) و يا درصندوق و بقچه هاي زنان سالخورده مي توان يافت . ساير شهرها و روستاهاي استان فقط به پرورش كرم ابريشم و ابريشم كشي اشتغال داشتند و آن را به نقاط مختلف صادر مي كردند . البته صادرات در آن سال ها ازرونق بسزايي بر خوردار بود و ابريشم مزغوب گيلان نبض اقتصاد كشور را در دست داشت . در بدو امر ، پارچه هاي ابريشمي ، مخصوص پادشاهان و مورد توجه خوانين وملاكين منطقه بود . بدين سبب رنگ ها و نقوش انتخاب شده مطابق با سليقه  بزرگان طراحي و رنگ آميزي مي شد . اين نقوش تا قبل از اسلام همواره به صورت تصاوير انساني ، صحنه هاي جنگ ، چهره هايي از زنان و شاهزادگان و پادشاهان كياني و پيشدادي و منظره هايي از شكارگاه ها با حاشيه هاي زينتي از گل و گياه بود كه نمونه هاي بارز آن بر روي لباس پادشاهان هخامنشي و ساساني در حجاري ها و جام هاي سيمين و طلاي كشف شده به خوبي ديده مي شود . پس از ظهور اسلام ، ممنوعيت تصاوير انساني انگيزه اي شد تا طراحان و نقاشان و بافندگان به تصاوير و اشكال هندسي و گياهي روي آوردند وپارچه هايي را به انواع طرح هاي گل و بوته ها نقش حيوااتي چون طاووس ، مرغ ، خروس آهو ، طوطي، سيمرغ ، بلبل ، هد هد و ...نيز ديده مي شود . با استفاده  عامه  مردم از پارچه هاي ابريشمي ، بالاخص پارچه هاي درجه  دوم و سوم مثل كجيني ، قصب ، چوچونجه ، گنجينه و ... نقوش نيز ساده تر شد و گاه طرح هاي نقوش خط دار ، شطرنجي ، مواج و يا آميخته اي از رنگ هاي سير و روشن ويا هم گون و متضاد  مي گرديد و يا تك رنگ و بدون نقش و نگار بافته مي شد . اين رنگ آميزي ها به طريق سنتي توسط رنگرزهاي چيره دست  پس از ابريشم كشي ، پختن و ابريشم تابي با مواد طبيعي موجود انجام مي پذيرفت . امروزه نيز باورود پارچه هاي نخي و پنبه اي و الياف مصنوعي وارداتي از كشورهاي مختلف ،پارچه هاي ابريشمين كاملاً متروك شده است و آهن آلات غول پيكر جانشين دستگاه هاي كه توسط خراطان و نجاران زبردست بومي تماماً از چوب درختان جنگلي (شمشاد ، ون ، گردو و ...) ساخته مي شد گشته است. در مجموع مهمترین کاربردهای این صنعت می توان به بافت سجاده ، شمد (ملحفه) ، شال ، رويه  اصلي لحاف و تشك ، رويه  داخلي تشك ، رويه  بالش ، انواع دستمال ها ، لنگ حمام ، بقچه ، انواع روميزي ها درابعاد گوناگون ، روتختي ، روطاقچه اي ، انواع كيسه (كيسه پول ، كيسه  توتون ، كيسه  چاي ، كيسه برنج و ..) ، سفره ، انواع روسيني (مجمعه پوش) ، پرده ، انواع لباس (شلوار ، كت ، جليقه ، دامن ، آستر ، جليقه ، لباس زير ، پيراهن ، عبا)  و ... اشاره نمود.

 

دوخت

این صنعت از دير بازار با نام  گلدوزي  ‌شناخته مي شد . با اختراع دستگاه ها و چرخ خياطي هاي مدرن و انواع گلدوزي هاي وارداتي از اروپا ، به خاطر داشتن قلاب  قلابدوزي  و براي تفكيك از ساير قلابدوزي هاي نواحي ايران زمين لقب  رشتي دوزي  به خود گرفت . قلابدوزي در تمامي شهرهاي ايران از رواج بسزايي برخوردار بوده و هر قومي همراه با معيارهاي فرهنگي و بومي و منطقه اي خويش تغييراتي درآن ايجاد نموده است البته پايه و اساس آن در هر شهري مشترك ، اما نقوش و رنگ پارچه متغير است . بر اساس شواهد و مدارك ، قدمت قلابدوزي را مي توان در سال هاي پيش از ميلاد دانست. پرو فسور اپهام پوپ دراين باره مي مي نویسد : « هشت هزار سال پيش از ميلاد مردمي كه در كناره هاي جنوبي درياي کاسپین مي زيستند  به كشت غله و پرورش بز و گوسفند روزگار مي گذراندند و  پشم گوسفندان را مي چيدند و پارچه مي بافتند و كار دوختن را با سوزنهاي شاخكداري  انجام مي داده اند » با توجه به مطلب فوق ، بايد عنوان نمود كه اين سوزن ها شاخكدار به مرور زمان و با توجه به علايق مردم به تزيينات ظاهري پوشاك تغيير شكل يافت و چيزي شبيه قلاب از جنس گوناگون ساخته شد . قلاب كه اصلي ترين ابزار رشتي دوزي است ، بسيار شبيه درفش (ابزاركار كفاشان) است و در واقع ، اقتباسي است از وسيله  ابتدايي و ساده  انسان هاي عهد باستان كه با كمي دخل و تصرف درنوك آن به عصر حاضر رسيده است . اين درفش دراكثر حفاري هايي كه در كناره هاي جنوبي درياي کاسپین صورت گرفته ، از جنس استخوان ، مس ، برنج و آهن يافت شده است و حكايت از آن دارد كه مردمان پيش از ميلاد ازاين درفش ها علاوه بر اتصال چرم ها به يكديگر ، براي زدن نقش بر روي البسه بهره مي گرفتند . سنگ هاي حجاري شده  پادشاهان و برجستگي لباس آنان بهترين نمونه براي اثبات اين مدعاست . نمونه هاي بارز رشتي دوزی را درموزه هاي آرميتاژ روسيه ، ويكتوريا و آلبرت انگلستان ، ناراي ژاپن ، لوورپاريس و موزه  هنرهاي تزييني اصفهان و ... مي توان مشاهده كرد . مهم ترين نمونه هاي اين قلابدوزي شنلي زري بافي شده به خطوط عربي به تاريخ 944 هجري (1123ميلادي) است كه دراصل براي راجر دوم ، پادشاه نورمن در سيسيل بافته شده بود . اما امپراتور آلمان  در مراسم تاجگذاري خويش آن را به تن داشت . هم چنين مي توان به پارچه بي نظير و نفيس موجود درموزه آستان قدس رضوي با كتيبه اي به  مضمون «عمل مير نظام – رشت»  كه امضاي مورخ 942 هجري را دارد ، اشاره كرد  و نيز پرده اي به طول چهارمتر و عرض يك و نيم متر كه در آن جنگ كرنال بين نادرشاه افشار ومحمد شاه هندو به تصوير كشيده شد و هم اكنون درموزه  توپي قاپي سراي تركيه موجود است. د رموزه  ويكتوريا و آلبرت هم دو خيمه بسيار بزرگ و زيبا متعلق به دوران فتحعلي شاه و محمد علي شاه قاجار ، كار هنرمندان رشتي قرار داشت كه متاسفانه درحراج ساتبي لندن فروخته شد. اين اثر چنان تحسين و تحير كارشناسان بزرگ خاورميانه را بر انگيخت كه مقالاتی در مورد اين شاهكار رشتي دوزي نوشتند .

انواع نقوش رشتي دورزي به سه شيوه دوخته مي شود:

1- ساده دوزي كه تنها با ابريشم روي پارچه ماهوت نقش زده مي شود .

2 - معرق يا تكه دوزي كه به اندازه  نقش اصلي برش زده و پارچه اي به رنگ ديگر را جايگزين مي نمايند و روي طرح تازه مشغول دوخت مي شوند .

3 - ضخيم دوزي كه ماهوتي از رنگ ديگر را روي نقش مورد نظر مي گذارند و سپس شروع به دوخت مي نمايند .

نقوش متداول در رشتي دوزي عبارتند از : هشتي نوك تيز ، هلالي ، بشقابي ، چهار گل ، هشتي تاجي ، حاشيه  سلسله اي ، لچكي ، ترنج ، لوزي ، طرح گلداني ، شانزده پر ، ترنج تابي ، بشقابي گرد ، مجمعه اي ، لاله عباسي ، دسته گل ، پرطاووسي ، بته جقه ترنجي ، نيم ترنجي ، بازو بندي (خطوطي ست شكسته كه در زير شنل ها براي لباس بازيگران درسينما و تئاتر مورد استفاده قرار مي گرفت) ،ترمه اي ، بوته جقه  قهر و آشتي ، بوته جقه  شاخ گوزني ، گل و بوته ، گل و مرغ ، شكارگاه هاي رزمي ، تك چهره ،گل اناري ، شمسه اي ، كتيبه اي ، هندسي ، گل حاشيه اي و... به غير از دوختن اين نقوش اصلي ، رشتي دوزان به دلخواه خطوط ساده و گاه حالت دار را روي پارچه مي دوزند نظير راست راه ، پيچ ، كومه ، پيچك ، (دو پيچ ، سه پيچ و ...) هفت و هشت ، ريز برگ و... مهمترین كاربردهای رشتی دوزی نیز عبارتند از استفاده در تولید فرش ، پرده ، غاشيه یا زين پوش (پوشش نگارين يا ساده براي اسب) ، سجاده ، رولحاف ، بقچه  حمام ، كلاه ، كفش ، صندل (دمپايي) ، انواع لباس (جليقه ، دامن ، دور آستين و يقه ، بازو بند پهلوانان ، لاسپاره (شلوار پهلوانان) ، روميزي ، رو عسلي ، رو تختي ، روطاقچه اي ، كوسن ، رو مبلي ، دستمال سفره ، سفره ، روبالشي ، چراغ خواب ، روتلفني ، رو بخاري ، روتلويزيوني و ...

 

حصير

  حصير  زير اندازي است نرم و سبك و گاه زبر و خشن ، بافته شده از الياف گياهي و برگرفته از طبيعت و سده هاست كه مورد استفاده قرار گرفته و گيلان نيز از آن بي نصيب نبوده است . متاسفانه خاصيت آسيب پذيري زود هنگام آن بر اثر نم و رطوبت فراوان در مناطق شمالي ، باعث شده است تا اسناد و مدارك معتبري از پيدايش و آغاز بهره وري آن در دست نباشد. براي شناخت تاريخچه  آن بايد به منابع مكتوب چند سده  اخير استناد كرد . براي نمونه ، مرحوم علامه دهخدا در لغت نامه ، به نقل از حدود العالم درباره  حصير گيلان آورده است : « از  ديلمان حصيري خيزد نيكو و از اين ناحيه گيلان ، جاروب و حصير و مصلاي نماز و ماهي افتد كه به همه جهان برند » در سفرنامه استراباد ومازندران و گيلان آمده است : « اهالی غازيان حصير مي بافند و قليل ابريشم و ... در ميان پشته حصير هم مي بافند ، ولي به پاي حصير غازيان نمي رسد » (ميرزا ابراهيم گيلاني، ص 201) . سيف الدوله نيز در سفرش به مكه ، با گذشتن از گيلان چنين نقل مي كند كه : « اسباب خانه و زندگاني اهل اين ولايت بيش تر از چوب و برگ درخت و علف جنگل است .  ظروف و اسباب طبخ آن ها از گل است و حصيرهاي خوب از علف مي بافند»(سيف الدوله، ص207) . مارسل بازن نيز نوشته است: « عامل ديگري كه به گيلان ويژگي غير قابل انكاري مي دهد اهميت فعاليت حصير بافي است» (بازن صص259و426) با توجه به نمونه هاي ديگر ، مشخص مي گردد كه در سده هاي گذشته حصير گيلان از كيفيت و شهرت بسزايي برخورداربوده است . امروزه اين دست بافته ها بدون هيچ تغييري در شيوه  بافت و با حفظ سنت هاي ديرينه  گذشتگان ، به مردان و زنان گيلاني كنوني رسيده است . بافندگان براي بافت حصير از چهارنوع گياه بهره مي جويند :

- سوب ، سوف ، يا سوم که گياهي است جنگلي و در لابه لاي درختان صنوبر به شكل خودرو و يا در زمين هاي مرطوب و آبگير مي رويد و به دو گونه تهيه مي گردد : گونه  اول نازك و نامرغوب و زبر است كه به سيم و يا سيمي حصير معروف است و كاربرد خانگي دارد، گونه  دوم سوبه حصير خوانده مي شود كه مرغوب ، ظريف و نرم است و همواره براي فروش بافته مي شود . اين سوب ها از اواسط تابستان و معمولاً براي مصارف خانگي و يا فروش در بازارهاي محلي بريده مي شوند و درانبارهاي تاريك و مرطوب نگهداري مي گردند . معروف ترين سوبه حصيرها درانزلي بافته و به ساير نقاط صادر مي گردد .

- لي يا ليق که گياهي است مردابي با برگ هاي دراز و باريك به ارتفاع تقريبي 5/1 متر و گل هاي زرد و زيبا .  درمحيطي كه اصطلاحاً به گويش گيلكي به آن سل يا استلخ گفته مي شود ، رشد مي كند . اين گياه شبيه سوف ولی كمي باريك تر از آن است. در شرق گيلان بيش تر آن را با نام لي مي شناسند و يكي از مهم ترين مواد اوليه  صنايع حصيري شهرهاي آستانه ، لاهيجان ، لشت نشاء ، رودسر ، كلاچاي ، لنگرود و .. به شمار مي آيد.  از لي بيش تر درپوشاندن بام خانه هاي گالي پوش و تهيه  نخ هاي علفي براي بستن اشياء استفاده مي كردند . به جنس مرغوب و مستحكم و پر دوام این گیاه ابروشوم لي(ابريشم لي) مي گفتند .

- كلر که گياهي است مردابي و نرم و پف كرده که گاه با نام  لي كلر درميان اهالي شناخته  مي شود . محل رويش اين گياه در مرداب انزلي است. در نواحي خمام به جهت اين كه مي پندارند اين گياه توسط خداوند اعطا شده است ، به آن  خدادي هم مي گويند

- كولوش که ساقه هاي شالي يا كاه است كه درمزارع برنج مي رويد . اهالي گیلان از دير باز به جهت مستحكم بودن و قابليت انعطاف ناپذيري كولوش ، چندين ساقه  آن را كف دست  مي ريسند (ويريس) و از آن براي بستن اشياء و يا تيرك هاي سقف خانه ها ، حمل حيوانات شكارشده ، پرچين كردن دور منازل و يا بافتن حصير استفاده مي كنند . برخي از خانواده ها به جهت دسترسي نداشتن به لي و يا سوب براي مصارف شخصي خويش ، از كولوش براي بافتن حصير استفاده مي كردند اين نوع حصير نامرغوب ترين حصير درگيلان به شمار مي رود.

تا دهه هاي پنجاه ، حصير علاوه بر مصارف داخلي و خانگي ، براي صادرات به استان هاي ديگر بافته و دربازارهاي محلي و هفتگي فروخته مي شد . به تدريج با ورود زير اندازهاي پلاستيكي ارزان قيمت و قالي ها و قاليچه هاي ماشيني و انواع مصنوعات ديگر ، دست ساخته هاي حصيري محدودتر گشت تا آن جا كه درحال حاضرتنها در خمام ، آبكنار ، استانه، رشت و مناطق روستایی صومعه سرا و برخی شهرستانهای شرق گیلان بافتن حصير مشاهده می شود. اين كار البته درشهرها بيش تر جنبه  تزئيني دارد تا كاربردي ، اما در روستا ها هنوز وسايلي چون زنبيل و كلاه خريداران و خواستارانی دارد . حصير امروز در اشكال هندسي مختلف(دايره، بيضي و...) بدون نقش و نگار و تنها با رنگ آميزي گيس های موجود در حاشیه آن بافته مي شود. در سالياني نه چندان دور ، رنگ آميزي قسمت هايي از حصير با موادي مانند سماق ، براده  آهن ، انار ، پوست گردو ، روناس ، علف هاي گياهي و... انجام مي پذيرفت كه در حال حاضر با پودرهاي شيميايي موجود در بازار رنگ مي شود . به غير از حصير انواع دست بافته هايي كه از الياف گياهي تهيه مي شود عبارتند از بادبزن ، جارو ، سفره ، كلاه ، زنبيل و ...

+ نوشته شده در  91/01/11ساعت 11:17  توسط عمار طالبی خاکیانی  |